عشق خدایی
 
عشق خدا ودیگر هیچ

خداوند همه ی ما را دوست دارد و درک مي کند ،
منظورم از ما ، من و توست ...

مهرباني او همه را کفايت مي کند ،
از پير و جوان گرفته ،
تا افراد تنها و ناتوان ،
از تند خويان تا متکبران ...

عشق او حد و مرزي نمي شناسد ،
پس هرگز گمان مکن که مورد رحمت او واقع نمي شوي ؛

مهم نيست که چه کسي هستي يا چه شغلي داري ،
نام تو نيز در فهرست خداست ...

مهم نيست که چه گذشته اي داشته اي ،
به خدا اعتماد کن تا حقيقت اين کلمات را دريابي ؛

به سختي کارت فکر نکن فقط آنرا در دست خدا بگذار ،
زيرا آن زمان که همه رهايت مي کنند هنوز در آغوش او هستي ؛

خدا هنوز هم دوستمان دارد ،
از آغاز جهان شيفته مان بوده ،
و هميشه هم خواهد بود ...!




برچسب‌ها: خدا, عشق, عاشقی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1392 توسط محمد

خداوند همه ی ما را دوست دارد و درک مي کند ،
منظورم از ما ، من و توست ...

مهرباني او همه را کفايت مي کند ،
از پير و جوان گرفته ،
تا افراد تنها و ناتوان ،
از تند خويان تا متکبران ...

عشق او حد و مرزي نمي شناسد ،
پس هرگز گمان مکن که مورد رحمت او واقع نمي شوي ؛

مهم نيست که چه کسي هستي يا چه شغلي داري ،
نام تو نيز در فهرست خداست ...

مهم نيست که چه گذشته اي داشته اي ،
به خدا اعتماد کن تا حقيقت اين کلمات را دريابي ؛

به سختي کارت فکر نکن فقط آنرا در دست خدا بگذار ،
زيرا آن زمان که همه رهايت مي کنند هنوز در آغوش او هستي ؛

خدا هنوز هم دوستمان دارد ،
از آغاز جهان شيفته مان بوده ،
و هميشه هم خواهد بود ...!




برچسب‌ها: خدا, عشق خدابه انسان, عشق
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1392 توسط محمد

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست..


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1392 توسط محمد
این داستان ها از مجموعه ی داستان های کوچه بام آسمان من است لطفا نظر بدهید 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1392 توسط محمد
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه،

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،

از من تشکر کنی.

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی

، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی،

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم

چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:

سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع، کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛

اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی،

تمام روز با صبوری منتظر بودم.

با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،

شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی،

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.

نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛

در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی موقع خواب...

فکر می کنم خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.

اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،

بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سر تکان دادن،

دعا،

فکر،

یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد،

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.

خوب، من باز هم منتظرت هستم؛

سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی،

اگر نه، عیبی ندارد،

می فهمم

و هنوز هم دوستت دارم.

روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا



برچسب‌ها: عشق خدا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1392 توسط محمد

داشتم تو گوگل دنبال عکس درباره حجاب میگشتم به ای غکس که رسیدم خشکم زد



برچسب‌ها: حجاب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد

صدا کن مرا صدای تو خوب است


صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید...


در ابعاد این عصر خاموش


من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم


بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است


و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد


و خاصیت عشق این است...

سهراب سپهری



برچسب‌ها: عشق
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد

آدمهــــــــــــا

آنقـــــــــدر زود عـــــــــوض مـــــــــی شونــــــــد …

آنـــــــــــقدر زود

که تـــــــو فرصتــــــــــــ نمی کنـــــــــــــی

به ساعـــــــتتــــــــــ- نـــــگــــــــاهـــــــــــی بینــــــــــدازی

و ببینـــــــــی چنــــــــد دقــــیقــــه

بـــــین دوستـــــــــی هـــــا

تا

دشـــــمنـــــــی هــــــــــا

فــــــــاصلــــــــه

افتـــــــــاده استــــــــــــ …


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد

تاوان همـه نـه هایی است کـه نگفتم تا دل کسی نشکنـد !

همـه محبتهايی کـه زيادی هـدر دادم تا دلی را بـه دست آورم !


همـه دوستت دارم های آبکی کـه جـدی گرفتم ...!!


همـه سادگی کـه در اين دنيای هزار چهره خرج کردم !


تنهايـی ...


تاوان همـه خوش بينی هایی است کـه بـه دنيا و آدمهای اين روزها داشتم !



برچسب‌ها: عشق تنهایی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد

يك جمله ی زیبا از طرف خدا :

قبل از خواب دیگران را ببخش ؛

و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام




برچسب‌ها: نامه خدا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد

خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود...

تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد...

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت...

تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر می خرد...

تنها کسی است که وقتی همه رفتند، می ماند...

وقتی همه پشت کردند، آغوش می گشاید...

وقتی همه تنهایت گذاشتند ، محرمت می شود...

و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن...



برچسب‌ها: عشق
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد
خداوندا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداوندا.....

قرارم باش و یارم باش .....

جــــــــــــــــــــــــــــــــــهان تاریکی محـــــــــــــــــــــــض است

میترسم..

کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارم باش....


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط محمد

اگه تنهام اگه محزون..... اگه ابرم ابر گریون


شعر پروازو می خونم....... پشت میله های زندون


با صدای بینوایی....... با سکوت بیصدایی


شعر پروازو می خونم....... تا رسیدن رهایی


میدونم که غم نشسته....... رو لب بسته ی من باز


عمریه که دل سپردم....... به وجود شعر پرواز


گریه ی من توی غربت....... گریه ی ناباوری هاست


میدونم دردی که دارم....... از غم دربدری هاست


بی ستاره بود شب من...... شب میلاد جدایی


واسه من طلوع نوره ........ فتح قله ی رهایی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1392 توسط محمد

دلـــت کـه گـرفــت ،

ديگر مـنـتِ زميـــن را نــکـش !

راهِ آسمـان بـاز است ...

پر بکش !

او هميشه آغوشش باز است ،

نگفته تو را مي خواند ...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1392 توسط محمد
تمامی حقوق مطالب برای عشق خدایی محفوظ می باشد